محمد بن حسين البيهقي
1113
تاريخ بيهقى ( فارسي )
چون مرا دشمن از خانه خيزد 1 ، با بيگانه جنگ چرا بايد كرد ؟ » و بسيار تلطّف كردم تا بنشست و قلباق بيامد و زمين بوسه داد و بسيار عذر خواست و گفت « توبه كردم و نيز 2 چنين نرود » و بياراميد 3 و اين حديث فروگذاشت 4 و تا او زنده بود ، بدين يك سياست 5 بياسود از همگان . مرد بايد كه كار بداند كرد 6 . [ منازعه عبد الجبار و هارون ] و چون گذشته شد بحصار دبوسىّ 7 كه 8 از بخارا بازگشت ، چنان كه در تصنيف شرح كردهام و هارون را از بلخ بازفرستادند و پس از آن احمد عبد الصّمد را به نشابور خواندند و وزارت يافت و پسرش عبد الجبّار از رسولى گرگان بازآمد و خلعت پوشيد به كدخدايى 9 خوارزم و برفت و بواسطهء وزارت پدر 10 آنجا جبّارى 11 شد و دست هارون 12 و قومش خشك بر چوبى ببست 13 ، هارون تنگدل شد و صبرش برسيد و بدآموزان - و مضرّبان 14 ويرا در ميان گرفتند و بر كار شدند 15 . و بدان پيوست گذشته شدن ستى 16 برادر هارون بغزنين [ كه ] صورت كردند كه او را به قصد از بام انداختند و خراسان آلوده شد به تركمانان ، اوّل كه هنوز سلجوقيان نيامده بودند . و نيز منجّمى بهرون بازگفت و حكم كرد كه او امير خراسان خواهد شد ، باورش كرد 17 و آغازيد مثالهاى عبد الجبّار را خوار داشتن و بر كردهاى وى اعتراض كردن و در مجلس مظالم 18 سخن از وى در ربودن 19 ، تا كار بدانجاى رسيد كه يك روز در مجلس مظالم بانگ بر عبد الجبّار زد و او را سرد كرد ، چنان كه بخشم بازگشت و به ميان درآمدند 20 و گرگآشتيئى 21 برفت . و عبد الجبّار مىناليد 22 و پدرش او را فرياد نمىتوانست رسيد كه امير مسعود سخن كس بر 23 هارون نمىشنيد ، و با وزير بد مىبود . و هارون راه بگرفته بود تا كسى را زهره نبودى كه چيزى نبشتى بنقصان حال وى 24 ، و صاحب بريد را بفريفته تا بمراد اوانها 25 كردى . و كارش پوشيده مىماند تا دو هزار و اند 26 غلام بساخت و چتر و علامت سياه 27 و جبّارى 28 سلاطين پيش گرفت ، و عبد الجبّار بيكار بماند و قومش . و لشكرها آمدن گرفت از هر جانبى و رسولان وى بعلى تگين و ديگر امرا پيوسته گشت و كار عصيان پيش گرفت . و تركمانان و سلجوقيان با او يكى شدند كه هرسالى رسم رفته بود كه از نور بخارا با اندرغاز 29 آمدندى و مدّتى ببودندى .